
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و روضۀ سیدالشهدا
دوبـاره تـحـت عـنـایـات مـسـتـدام شما شـروع میکـنـم این مـاه را به نـام شما سـلام امــام زمـانـم! سـلام مـحـبـوبــم! امـیـد بـسـتـهام آقـا به یـک سـلام شـمـا سلام من به قنوتت، به آن دو سجدۀتان سلام من به قـعـودت، به آن قـیـام شـما چه ماه پر برکاتی! چه فرصت خوبی! بـیـا که مـن بـشـوم بـاز هـمکـلام شـمـا نگـاه کـن که ز عـبـدت گـناه سر نـزند به احـتـرام نـگـاهـت، به احـتـرام شـما نگاه کن که فقـط خرجـتان شود عـمرم که غیر از این نبُوَد حـاجت غـلام شما ببین که سفرۀ هر سالمان به نام شماست فـقـیــر آمـدهام کـه رسـد طــعــام شـمـا سفارشت به روی چشم من، عزیزم! چشم! بیـا که روضـه بـخـوانم به الـتـیـام شما بیـا که با تو بگـریم به روضۀ اصـغـر فــدای داغ دل و گــریــۀ مــدام شــمــا غـم خـجـالت ارباب، داغ سنگـینیست که مرهم است بر این زخم، انتـقام شما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دردهـایم غـالـباً پیش تو درمان میشود با کریمان کارهای سخت آسان میشود پلک بر هم میزنی و روز را شب میکنی چشم اگر برداری از دریا، بیابان میشود خوب میدانم جهان وابستۀ الطاف توست در حـقیقت ابر با اذن تو باران میشود بیگـمان وقـتی بیایی از سر شرمندگی پشت ماه روی تو، خورشید پنهان میشود دستِ پُر برگشته هرکس دست خالی آمده هر چه کم آوردهام اینجا فراوان میشود هر کسی آمد به قـم اما نیامـد جـمکران وقت برگشتن به شهر خود پشیمان میشود خوش به حال روزهداری که به امید کرم در کنار سفرهات افطار مهمان میشود روز جـمـعه نامۀ اعـمال ما را وا نکن حتم دارم واکنی، حالت پریشان میشود در قـیامت دلخـوشم اما به لطف جد تو ضامن من نیز “آقای خراسان” میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
نازم به این خـدا که گنهکار میخرد هر روزهدار را دَم افـطـار مـیخـرد بـا آبـروی رفـتـه به مـیـهـمـانی آمدم هـربـار آبــروی مـرا یــار مـیخـرد یک لحـظه هم کـنـار نزد پـردۀ مـرا با احـتـرام حـضرت سـتـار میخـرد من روی آمدن به ضـیـافـت نـداشـتم اما دلم خوش است که غفار میخرد اشک جوان ز گونۀ چشمش که میچکد بـار گـنـاه او بـه شـب تـار مـیخـرد رو میکـنـیم سـوی کـرم خـانۀ کریم اینجا نـدیـده صاحـب آن بار میخرد در روز حشر هم به امیر نجـف قسم ما را به عـشق حـیـدر کرار میخرد حُب علی هدیۀ مخصوص فاطمه است ما را به این بـهـانه خـریدار میخرد در حسرت یَـمُت یَـرَنی میکـشد مرا حـیدر غـلام خود دَم دیـدار میخـرد باب الرضای صحن نجف باب جنّت است اینجا بهـشت، نـاز گـنـهکـار میخرد ما را به نام تـشنه لب کـربـلا حسین با یک سلام لحـظـۀ افـطـار میخـرد اذن دخـول کـربـبـلا نـام زینب است زینب فـقـط گـدای گـرفـتـار میخرد هرکس که مویش از غم زینب سپید شد او را یقین کنید که عـلـمدار میخرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
مژده! ای چشم انتظاران! ماه مهمانی رسید ماه تـوبه، وقت اظهار پـشـیـمانی رسـید اشک شوق، اذن دخول میهمانی رفتن است بـنـدۀ آلـودهای بـا چـشـم بـارانـی رسـید از پی "لَا تَـقـْنَـطُوا مِنْ رَحْـمَةِ اللَّه" آمدم آیهای خـواندم بشارتهای قـرآنی رسید امتحان سخت ما ذبح هوای نفس ماست خنجری برداشت ابراهیم؛ قربانی رسید لطف او نگذاشت حتی بندهاش لب تر کند هرچه در این ماه از ذهنم گذشت آنی رسید از همان بدو تولد رزق ما دست علیست از نجـف در سفـرۀ ما لـقـمۀ نانی رسید سفرۀ افـطارمان را پهن کردیم و از آن عطر و بوی زعفرانهای خراسانی رسید کاش میشد مثل حُر ما را بغل گیرد حسین غرق در دلـواپـسی عـبد پریشانی رسید محـفل نورانی ما روضه کم دارد فـقـط مویه باید کرد وقت مرثیه خوانی رسید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
بیـا و قـدر بـدان دسـتهـای خـالـی را و از شـمـیم دعـا پُر کن این حوالی را بـیـا کـه مـاه خـدا و بـهـار قـرآن است بـیـا کـه قــدر بـدانــیـم ایـن لـیــالـی را مـبـاد بی ثـمـر از این بـهـار برگـردیم ببار و یکشـبه بردار خـشکسالی را بیا که موعد «اُدعونی اَستَجِب لَکُم» است «تَعال» را بـشـنو، سِیر کـن تعالی را به جای حسرت پرواز در هوای وصال وسـیـلهٔ سـفـرت کـن شـکـسـتهبـالی را دوباره شب به دعا افتتاح شد، برخیز! بـخـوان دعــای ابـوحـمـزه ثـمـالـی را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
دلم حال دعا میخواست با خود ساغر آوردم سر از میـخـانه اهل مناجـاتت در آوردم برایم باز کـردی جا مـیان روسفـیـدانت به ستارالعیوبی چون تو امشب باور آوردم در این بازار بیسرمایه خالی مانده دستانم به من اشکی بده، یوسف ببیند گوهر آوردم ببر با حلقهای در گوش من را کربلا یا رب بگو: امشب حسین من! برایت نوکر آوردم شنیدم زیر خنجر در مناجاتش به تو میگفت: برای یاری دیـنت خـدایـا حـنجـر آوردم شنیدم خواهرش از روی تل جان دادنش را دید نشد یاری کنم او را فقط چشم تر آوردم الهی بشکند دست و عصایی که بر او میزد الهی دق کنم وقتی از این غم سر درآوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
چـشـم، پیـدا نکـنـد مـقـصد نـاپـیـدا را با غـمِ در بهدری صبح کـنم شبها را خستهام، بس که دواندند مرا سوی گناه نا نمانده است که با خود بکشانم پا را معصیت؛ ریشۀ ایـمان مرا از جا کَـند کُـشـت در بـاغـچـۀ زرد دلـم تـقـوا را نَـفـْس، با حَربۀ دنـیـاطـلـبـی گـولم زد آه! آفــت بــزنــد عــافــیـت دنـــیــا را بال پـرواز مرا دوستِ بد طـینَت چـید جز تو با هر که پریدیم، زمین زد ما را خَلـق بر گـریۀ بیکـس شدنم میخـندد هیچکس درک نـمیکـرد منِ تـنـهـا را عـرقِ شرم مرا اشک حـسابش کردی آبِ رو جـمـع کـنـد آبِـروی رســوا را هفتپـشـتم درِ این خـانه گـدایی کردند به کسی غیرِ خودم قول نده اینجا را! تا دلم سوخت، مرا فاطمه دلداری داد لمس کرده است دلم مـادریِ زهـرا را رزقِ افـطار من از بـاغِ حـسن میآید نخـل اربابِ کَرَم داده به من خرما را حُکم رفعِ عطشم بوسه به انگور علیست مستِ حـیدر فقط اینگونه دهد فـتوا را خـبر مرگ مرا بین نجـف پخـش کنید دم آخــر بـرســانــیــد فـقــط بــابــا را کامِ من تلخ شده، طعم خوشم کرببلاست بچـشـانـیـد به مـن مـزّۀ ایـن حـلـوا را مثـل عـابس بـغـلـم میکـند و میبوسد بارها دیدهام این خواب خوش، این رؤیا را شیشۀ عطر خدا زیرِ سُم مرکب رفت بوی سیب است که پُر کرده همه صحرا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات اول ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
به خواب غفلت اگر ماندهام سحرها را ولی صدا زدهای عبد بیسر و پا را بیا همین شب اول بگـو که بخشیدی بیا هـمـین شب اول قـبـول کن ما را گـنـاه، پـشـتِ گـنـاه آمد و زمـینم زد چنان که برده ز یادم مسیر دریـا را به گـریۀ سحـری کاش عـادتم بدهی کـمی به من بچـشـان لـذت تمـاشا را اسـیر غـفـلـتم و مرگ رفـته از یادم بگو چه کار کنم قبر و هول آنجا را به آبـروی عـلـی... آبـروی ما نرود به زیر پـرچـم اوئـیـم صبحِ فـردا را به عشق شاه نجف عاقبت به خیر شویم اگر عـلـی بـزند پـای نـامه امضا را به غیر روضه به جایی نمیبرم راهی رها نمیکنم این تکـیـهگاه و مأوا را نگـیـر از من بیـچـاره کنج هیئت را نگـیـر از من دلمرده این مسیحا را کـفـن برای تو پـیـدا نـشـد عـزیـزالله حصیر شد کـفن شاه... کارِ دنیا را!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
السلام ای مـاه پـنهـان پشت استهلال ما ما به دنبال تو میگـردیم و تو دنـبال ما ماهِ پیدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو رؤیت این مـاه یـعـنی نـامـۀ اعـمـال مـا خاصه این شبها که ابر و باد و باران با من است خاصه این شبها که تعریفی ندارد حال ما کاش در تقدیر ما باشد همه شبهای قدر کاش حَـوِّل حـالـَنـاییتـر شود احوال ما ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم ماه با پـای خـودش آمد به اسـتـقـبـال ما گوشۀ چشمی به ما بنمای ای ابروهلال تا همه خـورشید گردد روزی امسال ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
دوسـتان مـژده که ماه رمـضان میآید وقت آمـرزش هر پیـر و جـوان میآید میتوان کرد نـثـار قـدمـش جان عزیز کـه ز درگـاه خــداونـد جـهـان مـیآیـد سفرۀ رحمتش افـتاده و این ماه شریف به خـبـر کـردن مـا بـیخـبـران میآیـد صیقلی از مه نو در کف روشنگر فیض بـه جــلا دادن آئــیــنــۀ جــان مـیآیــد تا کـند پاک ز آلایـش عـصیان همه را موج رحمت ز کران تا به کران میآید نیست مه، بلکه هماییست که از اوج شرف بر سر خـلـقِ جـهـان بـالفـشان میآیـد تا به شب، ابر کرم فیض و عطا میبارد تا سحـر، تـیـر دعـاهـا به نـشان میآید گل بچین زین چمن فیض، که ده روز دگر گلشن عـمرِ تو را فـصل خـزان میآید عمل خویش، تو امروز نکو کن «واعظ»! که بد و نیـک تو فـردا به مـیان میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم
هــزاران بـار اسـتـغــفـار کـردم دوبـاره جـرم خود تکـرار کردم من آن کاهم که روی شانۀ خویش هزاران کـوه عـصیان بار کردم زبـانـم گـفـت من عـبـد تو هـستم ولی با فـعـل خـود انـکـار کـردم تـمـام عـمـر گـویی خـواب بـودم هــوای نــفــس را بــیـدار کـردم درِ جـنـت به روی خـویش بـستم ره دوزخ به خود هـمـوار کـردم مــرا در اوج عـــزّت آفــریــدی ولی افسوس! خود را خوار کردم به جای دوست با دشمن نشـسـتم بـرای غــیـر، تـرک یــار کـردم کجا کردم فرار از چنگ شیطان؟ کجا با نفـس دون پیـکـار کردم؟ خدایا! عفو کن اکنون که من خود به جـرم خـویـشـتن اقـرار کـردم منم «میثم» که بستم با تو پیمان شـکـسـتـم، بـاز اسـتـغـفـار کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
گدای کوی تو برگشته از یک راه طولانی و آوردهست با خود کولهباری از پریشانی بیابان در بیابان گم شده در وادی ظلمت گرفـتار هوای نَفْـس در طـوفان حیرانی بگیر از لطف دستش را که تنها و زمینگیر است نمـانـده در بـسـاط او بجـز آهِ پـشـیـمانی به تو امیدوارست و بُریده از همه عـالم یقین دارم که از درگاه خود او را نمیرانی گرفته دامن عفو تو را این خسته از عصیان نشـسـته زیر چـتر إلـتجا با چـشمِ بارانی تمام خواهش او یک نگاهِ مهربانِ توست نه تاج خسروانی خواست نه تخت سلیمانی ببین در صفحۀ پیشانیاش حال دل او را که هم ناگفته میدانی و هم ننوشته میخوانی مگر او را به (اُدعونی) نخواندی سوی خود یا رب؟ کنون آغوش بگشا بندهات آمد به مهمانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
دل من فرصت مـسـتی است بیا نـوبت عـهـد الـسـتـی اسـت بـیـا در مــیــخــانــه دوبــاره وا شـد مــوسـم مـسـتـی بـی پــروا شـد مست شو تا به سحر هروله کن سعی کن سعی خودت را یله کن یـلـه از غـیـر خـدا شـو دل مـن عشق و ایمان و صفا شو دل من گوش کن نغـمۀ "شهـر رمضان الــذی اُنــزِلَ فِــیــه الـــقُـــرآن" فـصـل زیـبـای مـنـاجـات رسید بـا خــدا وقـت مــلاقـات رسـیـد فـصل گـل کردن آیـات حضور وقت پـرواز دل از شب تا نـور وقــت آدم شــدن و نــاب شــدن هم نفس با شب و محراب شدن سفرۀ رحمت حق گسترده است از فلق تا به شفـق گسترده است جوشن و ذکر و توسل زیباست جوشش فیض و تفضل زیباست رمضان مـاه خـدا ماه عـلیست مـحـرم زمـزمه و آه عـلـیسـت سجده در خون چه تماشایی بود سـحـر وصـل چـه رؤیـایی بود سـرخ شـد چــهــرۀ آئــیــنــۀ او شـد روا حــاجـت دیــریــنــۀ او اسـتـجـابـت گـل نـجـوایـش شـد راهـی روضــۀ زهــرایـش شـد مـرکـب ثــانــیــه هـا مـیگــذرد رمـضـان اسـت هـلا! میگـذرد در تب جـرم و خـطا سـوخـتهام چـشـم بر لـطـف خـدا دوخـتـهام بـه دل خــســتـۀ مــولا یــا رب بـه نــمـاز شـب زهــرا یــا رب سـوخـتـه حـاصـل ما را دریاب بـه نـگـاهـی دل مــا را دریـاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() وداع با ماه شعبان و ورود به ماه مبارک رمضان
رود شعـبان، رسد ماه خدا آهستهآهسته رسد مـاه خـدا ، مـاه عـطا آهـستهآهسته دلم نام خدا سر میدهد آماده باش اکنون که باید گشت با دل هم صدا آهستهآهسته اگر که وصل میگردیم بر ماه صیام اما شویم از ماه شعبان هم جدا آهستهآهسته رسد ماه صیام، از حنجر گلدستهها یاران به پـیـچـد بـاز صوت رَبَنا آهـستهآهسته رسد ماه گذشت از بندۀ اهل خطا برخیز مُبرا کن دل خود از خـطا آهـسته آهسته بود ماه عبادت، چشمه آب حیات ای دل بنـوش از چـشـمه آب بـقا آهـستهآهـسته چه زیبا رَبَّنا اِغْفِرْ لَنا بنـشسته بر لبها بیا تکـرار کن اِغْـفـِرْ لَنا آهـسته آهـسته بلای معصیت افتاده بر بال و پرت افسوس رها کن خویش را از این بلا آهستهآهسته گدایی کن ز درگاه الهی آنچه میخواهی که خرج خویش میگیرد گدا آهستهآهسته به اشک دیده زین ایام باقیمانده از شعبان بده جان و دل خود را صفا آهستهآهسته شود هر روزهداری تشنه اما سوخت میباید به یـاد تـشـنـگـان کـربـلا آهـستهآهـسته اگر گیرد عطش دامان جانت را بیا "یاسر" بگـیـر آتش ز داغ نـیـنـوا آهـستهآهـسته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
خداوندا خداوندا پر از داغم، پُر از خشمم به انگشت اشارت مانده است این روزها چشمم چه کرد این داغ که این گریهها خامم نخواهد کرد که موج اشک هم یک لحظه آرامم نخواهد کرد غروب جمعه را تا صبح، ذکر آه میگفتیم میان آن خـبرها جاءَ نـصرالله میگـفـتیم به روی سینۀ ما نقشی از اندوه را کندند به صدها بمب در یک روز، از جا کوه را کندند کسی را دادهایم از دست که شیرینتر از جان بود عبایی داشت بر دوشش که الیافش ز طوفان بود کسی که آفتاب از سایهٔ او بیخبر بودهست چهل سال است هر روزش مهیای سفر بودهست کسی که از همان اول چنین بودهست اقبالش که مرگ از دست او عاصی، شهادت بود دنبالش چنان داغیم که انگار او هر روز با ما بود قسم بر قدس که چشمان او طوفانالاقصی بود رفیق حاج قاسم بود و دلها در غمش خون شد رفیق حاج قاسم بود، خار چشم صهیون شد شبیه حاج قاسم داغ او تا انتقامش هست شبیه حاج قاسم بیشتر از قبل، نامش هست دگر در روزگـار ما نـمیآیـد همـانـندش چگونه باورم باشد که رفت از دست لبخندش به فقدانش ز جان ما هوای زیستن رفتهست نباشد باورم از بین ما سیدحسن رفتهست ز دست ما در این مدت، چه جانهای نفیسی رفت همین دیروز بود آری، خبر آمد رئیسی رفت ببین یکرنگی ما را که با آن یار لبنانی گذشت از جان خود در ضاحیه، سردار ایرانی اگرچه رهروان رفـتـند، اما راه میماند قسم بر وعدۀ قـرآن که نصر الله میماند شعاری نیست این شعر ای برادر، بارها دیدیم شکوفایی خون را در پس آوارها دیـدیم مگر آن دشتهای غرق لاله یادمان رفته مگر ایام جنگ هشت ساله یادمـان رفته اگرچه خون به دل داریم، اگر چه چشمها خیس است بدان که ناامیدی، آخرین نیرنگ ابلیس است دل خود را قوی دارید و همراه ولی باشید خود سیدحسن گفتهست با سیدعلی باشید خدایا از سر اخلاص میگویم، تویی شاهد بنفـسی انت یابن فـاطـمه، یا سیـدالـقـائـد شما فرمودهای که این جهاد امروز بیمرز است دفاع از جان و مال مسلمین بر مسلمین فرض است اگر غزه، اگر صنعا، اگر بغداد و تهرانیم همه یک پیکر واحد، همه امروز لبنانیم خدایا شاهدی، این روزها بیتاب و دلتنگیم پی صلحیم، در راهش ولی ناچار از جنگیم هراسی نیست از دشمن، ز های و هوی و طغیانش اگر او میکند آغاز، دست ماست پایانش که ما ایمان خود را از الفبای شرف داریم شب حمله ز سوی وحی، امر لا تَخَف داریم به اذنالله شد دیبـاچۀ نظم جـدید آن شب صدای ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ میرسید آن شب ته این ماجرا پایان رزم رستم و دیو است از این پس یک هدف داریم و آن قلب تلآویو است کجائید آی بـزدلها، دلـیر معـرکه مائـیم که ما مثل شما مخفی نمیگردیم، اینجائیم اگر دنیا هم آید پشتـتان، ما پنـجتن داریم شما سنگرشکن دارید، ما خیبرشکن داریم اگر موسی بیاندازد عصای معجزاتش را به یک لحظه ببلعد اژدهای سرخ آتش را بگو فرعون را، نعشش به روی نیل میماند نه حق نابود خواهد شد، نه اسرائیل میماند فلاخن دست داوود و هلاکت سهم جالوت است شما یک سرزمین دارید ای صهیون که تابوت است برای ما همیشه نصرت حق در دل صبر است شما یک سرزمین دارید در دنیا و آن قبر است بخوان تاریخ را تا بنگری پیروز خیبر کیست برو صهیون بپرس از قبر اجدادت که حیدر کیست به سوی مسجدالاقصی از اینجا راه میخواهیم خدایا ما جهـاد فی سبـیلالله میخـواهـیم خدایا جان ما را هم فدای حق کنی ایکاش به دریای شهیدانت مرا ملحق کنی ایکاش که در آغاز و در انجام چون سیدحسن باشیم نه فکر سر، نه فکر تن، نه در فکر کفن باشیم دوباره در دلـم دارم هــوای دیـدن او را نمیدانم چگـونـه یـافـتـند آخـر تن او را ولی از ماجرای پیکـر جـدّش خبر دارم چگونه از غـم پیـراهن او دست بردارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
رفـتی و بـه دل شـبـیـه یـک آه شـدی رفـتی و بـه مـا چـراغ این راه شـدی مـصداق «رجـالٌ صَدَقـوا» گـردیدی رفــتــی و مـهــاجــر الــی الله شــدی علی مقدم یـا اشـک شـده زبـان حـالـم یـا اشـک با دوسـت سخـن نـگـفـتـم الا با اشک پرسیدم از او راز شهادت در چیست؟ فرمـود قـسم به حضرت زهـرا اشک میلاد عرفان پور او رفت و به سرمنزل مقـصود رسید او رفت و به آنچه لایقـش بود، رسید هر کـس وسـط راه بـمـاند، مـاندهست آن مرد که یک لحظه نیـاسـود، رسید یوسف رحیمی بر جانِ عـطـشناکِ بشر، باران است سـرسـبـزتـرین مـرحـلۀ عـرفان است ای کـاش در آغــوش بـگــیـرد مـا را هرچند« شهـادت هـنرِ مـردان است» آمنه آل اسحاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و یاد شهدای جبهه مقاومت
ای دل بخوان تا اشکها حاجتروا گردد باب نجات حق به روی خـلق وا گردد دنیای ما دلخسته از هر ظلم و بیداد است ساکت نباش! امروز دیگر وقت فریاد است شد موسمِ با اشکها طوفان بهپا کردن از عمق جان موعود دلها را صدا کردن میآید و بر شـانۀ او پـرچم نصر است میآید و با او سپاه قدس و وَالعَصر است با ذوالـفـقـار عـدل میآید به این میدان با خاک یکسان میشود کاخِ ستمکاران او با سپـاهی از شهـیدان میرسد آری دارد سپاه عشق، سردار و عـلـمـداری فردا که آفاق جهان یکدست بارانیست این بیرق خونرنگ در دست سلیمانیست! آن روز میپیچد نسیم صبح خوشعهدی از راه میآیـنـد، نـصـرالله، ابـومـهـدی ای کاش مـا هم لایـق دیـدار او بـودیـم در عصر غربت، یاور او، یار او بودیم با حضرتش ما هم ملازم میشدیم ای کاش در یاری او، حاج قاسم میشدیم ای کاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
عـنایـاتِ خـدا تا آخـر این راه میمـاند اگرچه رفت نصرالله، نصرالله میماند برون میآید او ققنوسوار از آتش بیروت چنانکه تا ابد این مکتب دلخواه میماند نهال استـقامت سرو شد از رهبریِ او یقـیناً بـرکـت این سیّـد آگـاه، مـیمـانـد شعار لشکر حق تا ندای "حَسبُنا الله" است همیشه دست حق با مؤمنین همراه میماند به حق وعدۀ صادق، به "اِنَّ الباطل زاهِق" که عمر لشکر شیطان، دمی کوتاه میماند یقیناً آتش این ظلـم، ظالـم را بـسوزانـد همیشه چاهکَن، خود در درون چاه میماند به نام نامی حـیدر، به یُمن فاتح خـیـبر که اسرائیل گردد محو و حزب الله میماند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
چه خواهد کرد بعد از این زمین و آسمان بیتو سراسر زخمۀ مرگ است آهنگ زمان بیتو من و بیاختیار این اشک جاری در هوای تو من و این کودک هر لحظه در هر سو دوان بیتو بیا تکبیرگویان بند از دست زبان وا کن که از این بغض حزنآلود بند آمد زبان بیتو ز جا برخیز راهی نیست، هم رسم وفا این نیست که ما باشیم سوی مسجدالاقصی روان بیتو نشان دادی که هر نصری من الله است نصرالله چگونه جان نصراللهِ حق یابد نشان بیتو به سرمنزل رسیدن بی امیر کاروان سخت است ولی هیهات از رفتن بماند کاروان بیتو به ساحل میبرد ما را نسیم لطفت ای دریا نخواهد ماند این کشتی بدون بادبان بیتو غروب ضاحیه، گلدستهها، فریاد حزنآلود چه آشوبیست اینجا لحظۀ سرخ اذان بیتو ابومهدی، هنیّه، حاج قاسم، مغنیه، چمران نمیشد جمع آنها جمع سید! بیگمان بیتو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
از تو یک عـمر شنیدیم و ندیدیم تو را به وصـالت نـرسـیـدیم و ندیـدیم تو را روزیِ ما فـقـرا شربت وصل تو نبود زهر هجر تو چـشـیدیم و ندیدیم تو را شـایـد ایـام کـهـنسـالی ما جـلـوه کـنی در جـوانی که دویـدیـم و نـدیدیم تو را چهقدَر چـلـّه نـشـسـتیم و عزادار شدیم چهقـدَر شـمع خـریـدیم و ندیـدیم تو را گاهی اندازۀ یک پرده فقط فاصله بود پرده را نیـز کـشـیـدیم و نـدیـدیم تو را سعی کردیم شبی خواب ببـیـنیم تو را سحر از خواب پـریدیم و ندیدیم تو را فکر کردیم که مشکل سر دلبستگی است از همه جز تو بُـریـدیم و ندیدیم تو را لااقـل کـاش دم خـیـمۀ تو جـان بدهـیم تا بگـوئـیم: رسـیـدیم و نـدیـدیـم تـو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
از آنروزی که با عشقت گره خوردهست دنیایم تو را حس میکنم در تار و پودِ روز و شبهایم به عشقِ دیدنت هر هفته صبحِ جمعهها خوانده "بِنَفسی أنتْ" را در ندبهها نذرِ تو، بابایم تمام آرزویت هست برگردم از آن راهی که رفتم اشتباه و رفت حالِ خوب و زیبایم بلایِ غیبتَت تقصیرِ عصیانهای من بوده به دستت میزدم بوسه؛ نمیلغزید اگر پایم اگر غیر از تو را با جان و دل، بیرون کنم از دل یقیناً گوشهای از خیمهگاهت میشود جایَم منِ آلوده را آسوده کن از نفْسِ شیطانی نگاهم کن عزیزم که گدایی بیسر و پایم مریضِ لاعلاجَت را دعا کن نیمۀ شعبان شبِ مـیـلادِ تو بـسـیـار محـتاجِ مداوایم دو چشمَم را به عشقِ دیدنت بستم به رویِ غیر تو آن عشقِ حلالم هستی و غرقِ تماشایم بیا و عیدیام را با دعای خیر تزئین کن دعایی که زنَد امضایِ قطعی بر تقاضایم بدان مثلِ شهیدان عاقبت دل میبرم از تو فدایت میشوم! یکروز به چشمِ تو میآیم!
: امتیاز
|